صفحه ها
دسته
سایت های مرتبط
وبلاگ دیگر
دسترسی آسان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 26516
تعداد نوشته ها : 35
تعداد نظرات : 11
Rss
طراح قالب
GraphistThem269

اى بلند اختر که ناموس خداى اکبرى***عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى

زینت عرش خدا پرورده دامان توست***یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى

آن که بُد منت وجودش بر تمام ما سوى***گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى

تاج فرق عالم و آدم بود ختم رسل***بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى

از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست***اى که در آغوش خود خون خدا مى‌پرورى

مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو***آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى

در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر***تا تو با جاه و جلال حق، زمحشر بگذرى

بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى***تو بر او هستى مقدم ، گرچه او را دخترى

کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر***غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى

با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول***بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى

قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر***جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى

* * *
شمع جمع آل طه بضعه خیر الورى***دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى

آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف***لیلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا

آن که بنشاندش به جاى خود امام الانبیاء***وان که بُد آمینِ او شرط دعاى مصطفى

مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت***منتهاى روح پاک او حریم کبریا

ز آدم و عیسى نبودش کفو و مانندى به دهر***شد در اوصاف کمال او هم تراز مرتضى

در مدیحش عقل شد حیران و سرگردان چو دید***هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل
أتى
پا ورم کرد از نماز و دست و بازو از جهاد***سینه او شد سپر در راه حق روز بلا

رفت از دار فنا بشکسته دل آزرده تن***آن که بُد آزردنش ایذاء ختم الانبیاء

گفت حیدر در غروب آفتاب عمر او***تار شد دنیا و روشن شد به تو دار بقاء

* * *
دختر خیر الورى و همسر فخر بشر***علم مخزون، غیب مکنون در ضمیرش مستتَر

لیلة القدر، نزول کل قرآن مبین***مطلع الفجر ظهور منجى دنیا و دین

آسمان یازده خورشید تابان وجود***روشن از نور جمالش عالم غیب و شهود

شمع جمع اهل بیت و نور چشم مصطفى***مهجه قلبى که آن دل بود قلب ماسوى

آیه تطهیر وصف عصمت کبراى او***هل أتى تفسیرى از دنیا و از عقباى او

تا قیامت شد به او روشن چراغ عقل و دین***منتشر از او به دنیا نسل خیر المرسلین

اندر آن روزى که وا نفسا بگویند انبیا***شیعتى گویان بیاید او به درگاه خدا

مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر***در حدیث لوحِ او برنامه اثنى عشر

علم ما کان و یکون ثبت است اندر دفترش***نى سلونى گفته در عالم کسى جز همسرش

اوست مشکاة دو مصباحى که شد عرش برین***زینت از آن دو، چراغ راه رب العالمین

میوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است***حاصل آن عمر کوتاهش شهید کربلا است

زینب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش***گوى سبقت برده در اسلام و ایمان مادرش

دامنش جان جهان و یک جهان جان پرورید***وه چه جانى که خداوند جهان او را خرید

خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا***گشت کشتى نجات خلق و مصباح الهدى

منقطع شد وحى بعد از رحلت خیر الأنام***لیک جبریل امین بنمود در کویش مقام

بود امین وحى دائم در صعود و در نزول***تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول

دل شکسته بود و از هجر پدر بیمار بود***پشت و پهلو هم شکسته از در و دیوار بود

تسلیت مى‌داد او را ذات پاک ذو الجلال***تا بکاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال

عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل کل***ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل

زین سبب روح القدس شد در حریم او مقیم***تا در آن آئینه بیند صاحب خُلق عظیم

زین قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر کشید***رفت جبریل امین و از مدینه دل برید

مرتضى آن قطب عالم لنگر دنیا و دین***عرش علم و روح ایمان و امیرالمؤمنین

آنکه در تسلیم و صبرش عقل شد مبهوت و مات***کرد در فقدان این همسر تمناى ممات

بود زهرا رکن آن رکن زمین و آسمان***رفت و ویران شد سر و سامان آن شاه جهان

* * *
صورتى کو خَلق و خُلق عقل کل را مى‌نمود***گشت پنهان نیمه شب در خاک غم، امّا کبود

ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت***کس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود

* * *
دیده عالم ندیده زهره‌اى مانند زهرا***دخترى مادر نزاده کو شود اُمّ ابیها

شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد***متفق شد در رضا و در غضب با حق
 تعالى 
(آیت الله العظمی وحید خراسانی مدظله العالی)  
دسته ها :
جمعه هشتم 3 1394
X